شما اينجا هستيد: »وبلاگ»خاطرات

خاطرات (2)

پنج شنبه, 23 آبان 1392 ساعت 20:11

خاطره‌اي از دوران انقلاب

نوشته شده توسط

خاطره‌اي از دوران انقلاب

در ماه‌های قبل از انقلاب که فکرتشکیل شورا و رهبری انقلاب به تدریج مطرح می‌شد، نام آیت الله طالقانی، که به تازگی از زندان آزاد شده بود،  ونام آیت الله خمینی بیش از همه سر زبان‌ها بود. روزی یک خبرنگار خارجی که باور نمی‌کرد رهبر از روحانیون باشد، از مهندس بازرگان، که البته هنوز به نخست وزیری نرسیده بود، پرسید:

به نظر شما رهبر انقلاب چه کسی است؟

ایشان بلافاصله جواب دادند؛ شخص شاه!!

خبرنگار که فکر کرده بود پرسش او را درست متوجه نشده‌اند، گفت منظورم "رهبر انقلاب" است، نه پادشاه کشور!

وقتی دوباره همین پاسخ را شنید، گفت من نمی‌فهمم چگونه ممکن است شاه رهبر انقلاب باشد!؟

ایشان توضیح داد که دقیقاً عملکرد منفی شاه در سرکوب راه‌پیمائی‌های مسالمت آمیز و کشتارمردم در میدان ژاله و سرچشمه و شهرهای اصفهان، تبریز، همدان و.... ملت را خشمگین و متحد و منسجم کرده است، وگرنه شش ماه قبل یکصدم این جمعیت هم به فرمان هیچکس راه نمی‌افتادند! او به راستی رهبرانقلاب از بُعد منفی است!

شنبه, 15 مهر 1391 ساعت 15:11

خاطره از شهرام ناظری

نوشته شده توسط

 

شهرام ناظری ماجرایی را برای اشعار مربوط به آلبوم گل صدبرگ تعریف می‌کرد.در سال‌هایی(اوایل دهه شصت) که اشعار این آلبوم برای دریافت مجوز به شورای شعر دفتر موسیقی وقت(مرکز سرود و آهنگهای انقلابی وزارت ارشاد) فرستاده شد، استاد زنده یاد مهرداد اوستا هم در آن شورا عضویت داشت. آقای ناظری تعریف می‌کردند روزی یکی از مسئولان و دست‌اندرکاران این شورا که در انقلابی‌گری اش از بزرگان نظام هم کیلومترها جلوتر بود و خود را در جایگاه خدایی می‌دید که نسبت به تمامی امور پیدا و پنهان افراد آگاه است، آقای ناظری را خواست و دو شعر« اندک اندک جمع مستان می‌رسند» و «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون» را جلوی ایشان گذاشت و گفت:این دو شعر بر علیه نظام جمهوری اسلامی است. آقای ناظری گفت: نزدیک بود از تعجب و شگفتی شاخ در بیاورم.چشمهایم را گرد کردم و گفتم آخه این شعر ۷۰۰ سال قبل توسط مولوی گفته شده و چه ربطی به جمهوری اسلامی دارد؟ و در مقابل از این دانای داناها شنید:‌الان عرض می‌کنم.

شما در بیت دوم خوانده‌اید:

اندک اندک زین جهان هست و نیست

نیستان رفتند و هستان می‌رسند

و سپس گفتند: «نیستان»که رفتند منظورتان درست بود؛ یعنی رژیم منحوس پهلوی به درک واصل شد، و به جای آن جمهوری اسلامی آمد، اما شما نوشته‌اید که هستان می‌آیند در حالی که ما آمدیم و مستقر شدیم، این هستان کی‌هستند که قرار است به جای ما بیایند؟ و در ادامه هم گفت که شعر دوم شما هم کلا بر علیه آیت‌الله خمینی رهبر انقلاب است و به همین دلیل ما به این کارتان مجوز انتشار نمی‌دهیم.

خدا مرحوم مهرداد اوستا را بیامرزد که هم ناظری را می‌شناخت و هم درک و دریافتی عمیق از اشعار کهن و نو داشت و خود هم شاعری شهیر و شناخته شده بود. او ورقه را از زیر دست آن بنده خدا گرفت و گفت: این مزخرفات چیه می‌گی ؟ آقای ناظری را من می شناسم و شعر هم مال مولاناست و ربطی به این چیزها ندارد.

یکی دو ماه بعد کار گل صدبرگ منتشر شد و اتفاقا همین تصنیف اندک‌ اندک از جمله تصانیف و قطعاتی بود که بارها و بارها در جبهه‌ها پخش شدو قطعا رزمندگان و دلیران این مرز و بوم از آن خاطرات بسیاری در ذهن دارند. یک لحظه در ذهن خود تصور کنید که مرحوم مهرداد اوستایی نبود و کاری چنین که در مثلث هنری ناظری، ذوالفنون و قاسمی و دیگر نوازندگان این اثر منتشر شد، بر اثر نگاه سلیقه‌ای و من درآوردی آدمی ناآشنا به شعر و موسیقی مجوز انتشار نمی‌گرفت. آن زمان ما و نسل قبل و بعد ما از یکی از آثار شنیدنی و به یادماندنی موسیقی عصر خود محروم می‌شدیم.