شما اينجا هستيد: »وبلاگ»انديشه ها»فلسفه اقتصاد آمارتياسن
یکشنبه, 04 خرداد 1393 ساعت 10:48

فلسفه اقتصاد آمارتياسن

نوشته شده توسط 

فلسفه اقتصاد آمارتياسن:

" توسعه و رشد توانايي ها و قابليت هاي انساني"

در احياي علم اقتصاد به مثابه علم اخلاقي

ترجمه تلخيصي از مقاله

Sen’s economic philosophy: Capabilities and human development in the revival of economics as a moral science

L.A. Duhs [University of Queensland, Australia]

براي درس موضوعات انتخابي اقتصاد اسلامي

به همت سيد محمد سعيد موسوي سوداگر

مدرس درس: دكتر سيدمحمد حسيني

     اصل مقاله پيوست مي باشد                 

خلاصه

   سِن متعلق به گروهی ازاقتصاددانانازجمله کراپسی، شوماخر، میردال، وارد، هیگینز و اتزیونی است، که به فلسفه سیاسینهفته دراقتصاد ارتودوکس نئوکلاسیک اعتراض داشتند. او چنین عقیده دارد که جامعهعدالت گرا یا جامعه برتر نیاز به سیاست هایی دارد که تمام اشکال "عدم آزادی" را درخود ازبین ببرد و نیزمحروميت ِ ناشي ازتوانايي و استعداد را برابرسازي نمايد.این دیدگاه کهاز دریچه "میزان توانایی" به بررسی موضوعات می پردازد در واقع دیدگاه مطلوبیتگرایانه و لیبرتاریانيسم[1] و رالزگرایی را ردمی کند و درعوض مبتنی برمفهومی است کهنتیجه دیدگاه ارسطویی / اسمیتی است. سن اهمیت آزادی را تا حد هدف نهایی و نیز وسیلهاصلی توسعه، گسترش می دهد. با این وجود دیدگاههای فلسفی دیگر را که به نتایج کاملامتفاوتی منجر می شوند نادیده می گیرد. به همین علت مباحثه او کامل و قانع کننده بهنظر نمی رسد وغالب سوالات بنیادین همچنان بدون جواب باقی می مانند.

   مقدمه

   پروژه سن منحصربفرد نیست! او به دنبالتدوین تئوری اخلاق گرایانهءبرتری است که سیاست های اجتماعی مرسوم را درمتن جوامع درحال توسعه، تصفیه کند. او اعتقاد دارد که تمام نظريات مورد توافق عمومي درباره اقتصاد رفاه، محل ترديد هستند. او همچنين، نظریه بهينه يابي پارتو را باعنوان "روشي با موفقیت محدود" ردمی کند.

   او به دنبال تغییر معیار سنجشمبتنی برارزش مبادله وحداکثرکردن درآمد به، معیاری برپایه توانایی ها وحقوق بشراست. وی دیدگاهی ازتوسعه را ارائه می دهد که درآن آزادی، درفرآیند توسعه نه تنها وسیله، اصلی بلکههدف نهایی نیزهست. پیام سن چنین است که "نبود آزادی ها" وقتی کاهشمی یاببند که توانایی های بشری زیاد شوند. عدم آزادی ها با افزایش توانایی های بشرکاهش می یابند.

   سن به وضوح سه دیدگاه اخلاقگرایانه یا فلسفی را که ناشی ازمطلوبیت گرایی، لیبرتاریانیسم و رالزگرایی می باشد رابررسی و ردمی کند. او همچنين بطورضمنی، مبحث حداکثر کردن ِ ثروت پاسنر را نیز بهعنوان چهارمین گزینه رد می کند.

   پیش از او کسانی با مطلوبیتگرایی به عنوان قالب اخلاقی یا نظری برتر، مخالفت کرده بودند، كه شامل جان رالز، شوماخر،ریچارد پاسنر و در متن اقتصاد توسعه،گونار،میردال و بنجامین هیگینس میشدند. بنابراین متن مناسبی که بتوان درآن به درک درستی، از تلاش ِ سن برای رسیدن بهچارچوب برتر و مناسب برای تصمیم گیری رسید می باید مطلوبیت گرایی و نقد های وارد برآن را به وضوح در نظر بگیرد.

   نظریه اخلاقی برتر ِ معروف سن درمتن مقایسه ای

   با اين وجود، درنهایت سن موضع خودرابه عنوان ترکیبی ازمطلوبیت گرایی و لیبرتاریانیسم تأیید می کند. آنچه دراینمقاله سعی مي شود طرح شود این است که، جایگاه او در بهترین حالت، نسخه بازنویسی شده رالزاست. البته تنها با تغییری در"کالاهای اولیه" و بالاتر بردن سطح آن برای پایینترین سطح جامعه (كه از مفاهيم نظريه عدالت رالز هستند)! ازنظر سن تحقق مفهوم عدالت نیازمند یکسان سازی محرومیت افراد ازامکانات و توانایی هاست، برخلاف رالزکه اعتقاد به maximin کردن عدالت(حداکثر کردن ِ حداقل ها) داشت. برای درك بهتر، متن و شرايط تاریخی که درآن سن مباحثخود را مطرح کرد بررسی می کنیم.

$11          مطلوبیت گرایی: که دردو سده گذشته علی رغم نقدهایمختلف وارد برآن، موضوع اصلی مباحث اقتصادی بودهاست.

1-1مطلوبیت گرایی بنتامی و بسط آن: بنتام اصرارداشت که همه خادم دوارباب عالی مقام ِ لذت و رنج هستيم. میل (J.S.min) خیلی زود فهم بنتامی ازمطلوبیت گرایی را با تأکید برتفاوتهای کیفی ِلذت ها، درکنار تفاوتهای کمی تغییرداد. این کنایه معروف ازاوست که "بهتر است سقراط ناراضی باشیم تا یک احمق راضی وقانع". اعتراض سن بیشتر حول این موضوع میگردد که مردم فرودست با فقر و نداری خود سازگار شده و فهم خود را ازمفهوم مطلوبیتازدست می دهند. توجه او به جای تفاوت های کیفی انواع لذت، معطوف به تفاوت تواناییمردم از طبقه های متفاوت، برای درک و لذت بردن ازاین لذتها است.

به نظر سن بهینه يابی پارتو (pareto) ممکناست به آسانی به رها کردن عده ای درفقر و فلاکت وعده ای دیگر درفساد و تجمل، بیانجامد. به همین خاطر این مفهوم "راهی به غایت ناقص و محدود برای رسیدن به توافقاجتماعی" و سطح ِ بسیار پایین ازموفقیت محسوب می شود. بنابراین این دیدگاه پارتويیمطلوبیت گرایانه، بااهداف و بینش های اولیه ما درتقابل قرارمی گیرد و سن بطورضمنی بعنوان معیاری برای سنجش مقبولیت یک تئوری اخلاقی چنین پیشنهاد می کند که اگرنظریه ای با آن بینش ها واهداف اولیه درتقابل بود، می بایست آنرا کنار گذاشت.دراین راستا او با پاسنرهم سخن می شود و نقد او را ازمطلوبیت گرایی تا آنجا پیشمی برد که بهینه يابی پارتو نه تنها تعریف کننده شرایط کافی نیست بلکه حتی ازعهدهتعریف شرایط لازم برای بهینه يابی سراسر جامعه نیز برنمی آید.

1-2اصلاح مطلوبیت گرایی توسطپاسنر: پاسنر اصرار دارد که درست نیست کهبسیاری مطلوبیت گرایی را معادل علم اقتصاد درنظر می گیرند و پیشرفت درعلم اقتصادو حقوق باید با شناخت محدودیت های موجود درمطلوبیت گرایی صورت بگیرد. بنابراینپاسنر معیار حداکثر کردن ثروت خود را به عنوان هدف اجتماعی برتر پیشنهاد می کند. ازنظراو، اعتراض های بسیاری به مطلوبیت گرایی وارد است که در میان آنها ازهمهمهمتر، موارد زيرهستند:

 مبهم بودن معیارها و نامعلوم بودن محدوده مناسب برای انجام محاسبات مطلوبیتگرایانه

 دشواری مقایسه مطلوبیت میان افراد، هنگام برآورد تغييراتمطلوبیت كل جامعه و شاید مهمترازهمه، تن دادن به پذیرش مطلوبیت ناشی از"غولهایمطلوبیت" (utility monsters) (کساني كه برخلاف شعورعمومي، ازدیدن رنج دیگران کسب لذت میکنند).

ماکسیمندِ[2] معروف پاسنر بعدها موردنقدهای بسیاری قرار گرفت و در واقع در تقابل کامل با باریک بینی ارسطویی قرارمیگیرد که ثروت آن چیزی نیست که ما به دنبال حداکثر کردن آنیم؛ به این دليل که ثروتتنها، برای بدست آوردن چیزدیگري مورداستفاده قرارمی گیرد. ایراد دیگری که بهدیدگاه پاسنر وارد می شود این است که در سیستم فکری او نیز همانند مطلوبیت گرایی، تمام ارزش ها ازارزش یکسانی برخوردارند حتی اگر توانایی پرداخت برای آنها یکساننباشد. این بارنیز کسانی از جمله سن، میردال و هیگینس هستند که این نکته اساسی رادرتقابل با شعور و حس بنيادين می دانند. سن با وجود اشتراک با پاسنر، درمخالفت با مطلوبیتگرایی اعتراض های متفاوتی را با او نسبت به این دیدگاه مطرح می کند. دغدغه اصلی اونه با خواسته های منحرف بلکه  بیشتر با عملکرد محروم شدگان است و او موکدا ایندیدگاه را که در آمد و یا ثروت، تشکیل  دهنده ماکسیمند ِ برتر است را رد میکند.

$12          لیبرتاریانیسم: سن، لیبرتاریانیسم را نیزبه خاطرمحدودیت دردیدگاهش رد می کند. در حالی که لیبرتاریانیسم بیشتر متمایل به تأکید رویآزادی های منفی است، سن بیشتر به آزادی های مثبت توجه دارد. فقر، انحرافازآزادیهای منفی نیست بلکه بیشتر انحراف از آزادی مثبت است، چرا که آزادی کسی که در فقرشدید بسر می برد برای انجام بسیاری مسائل گرفته شده است.

سن نظریه های لیبرتارین ها را کهاولویت قطعی برای آزادی قائل می شوند- تا آنجا که آنها معتقدند که یک شخص تا جائیکهبه فعالیت های مشروع دیگری لطمه نزند حق این را دارد که هر آنچه را می خواهد دنبالکند- را نمي پذيرد. به نظر سن تأکید لیبرتارین ها بجای نتیجه عملی بیشتر برروی فرآیند و پروسهاست. بطور کلی نادیده انگاشتن نتایج ازجمله آزادی هایی که مشخص نیست مردم قادر بهاستفاده از آنها هستند یا نه، بنیان مناسبی را برای یک سیستم سنجش قابل قبول ارائهنمی دهد.

بنابراین دیدگاه سن نسبت به توسعه ازدیدگاه لیبرتارین جدا می شود و تنها در محدوده فهم خود نسبت به توسعه بشری به مفهومآزادی می پردازد.

برای او جنبه های مثبت و منفی آزادیهر دو در جنگ علیه ظلم اقتصادی (فقر) و استبداد سیاسی، درگیر هستند: می توان بهتوسعه به چشم فرآیند گسترش یافتن آزادی های واقعی نگریست که انسانها ازآن ها لذتمی برند. توسعه نیازمند حذف منشا اصلی "نبود ِآزادی ها" است: فقرو استبداد، موقعیت هایاقتصادی ضعیف و محرومیت های اجتماعی سیستماتیک، اهمال درارائه امکانات عمومی و عدمتحمل یا بیش فعالی دولت های سرکوب گر.

$13          اصلاح مطلوبیت گرایی توسط رالز (1972): دردیدگاهرالز تنها پیشرفت اجتماعی مشهود، بالاتر بردن سطح پایین ترین سطوح جامعه میباشد.

با بکار بردن مقولاتی چون "موقعيتاولیه" و "حجاب جهل"، رالز ازقرارداد اجتماعی دفاع می کند که معیار ماکسی- مین (حداكثر كردن ِحداقل ها) رابعنوان دیدگاهی برترنسبت به مطلوبیت گرایی اصلاح نشده، در یک قالب کاملا کانتیارائه میدهد .دراین مقاله سعی دراثبات این موضوع است که مخالفت سن با رالز بیشتر صوری است تا واقعی. نقصی که سن دررالز می بیند،این است که رالز تمرکز خود را به جای آنکه برروی گسترش توانایی ها فرد انسانيبگذارد بیشتر به روی توزیع منافع گذاشته است. و نیزعلیرغم تأیید موضع او درخواسته اش برای بالابردن کف جامعه، اعتقاد داشت که "کالاهای اولیه" ای کهنیاز بهارتقاي آنهاست،از سوی او درست تعریف نشده اند.

سن می داند که (درحال حاضر) چه می خواهد. او به دنبال بهبود زندگی، شرایط و فرصتها برای محروم ترینمردم جهان است. و زیرساخت اخلاقی این هدف مطلوب وبا اهمیت را، دراسمیت و ارسطو ویا حداقل دربرداشتي خاص ازفلسفه آنان جستجو می کند.

$14          هیگینز: برای سن نقش ارزش ها قطعا بسیاراساسی استو از نظر او درنظام سنجش ارزش مبادله ای به هر آنچه كه غیرازدارایی های کالاییمحسوب شود (از جمله حقوق، آموزش، فساد و...)، ارزش صفر داده می شود.  ممکن است که سن با جزئیات بیشتری بهتوسعه توانایی ها و آزادی انسانی بپردازد، اما در بسیاری موارد تنها معادل سازیدقیق از مفاهیم هیگنز را ارائه می دهد.

$15          سن و دیدگاه او در باب توانایی ها(قابليت ها): شخصی که زندگی سخت و شوربختانه ایرا تجربه کرده و ازفرصتهای بسیار کم و امید ناچیزی برخوردار بوده، ممکن است بسیارآسان تر خود را بامحرومیت ها وفق دهد تا دیگرانی که درشرایط آسانتر و بهتریروزگار گذرانیده اند. بنابراین میزان شادی معیار مناسبی برای سنجش میزان محرومیتافراد نیست.

گدای ناامید و درمانده، رعیت بی جا ومکان، زن خانه دار ِهمیشه تحت تسلط ، همگی ممکن است در الطاف بسیارکمي كه به آنها مي شود، شادی و لذت خودرا بیابند. وتوان لازم براي سرکوب وکنترل رنجهای شدید خود را، به خاطر اهمیت دوام بقای ِخودرا داشته باشند؛ اما این ازنظر اخلاقی خطای بسیار بزرگی است که ما نیز متعاقبا ارزش پایینیرا برای محرومیت آنان اززندگی سالم و مناسب، تنها به خاطر این استراتژی آنان برایبقادرنظر بگیریم.



[1] Libertarianism, طرفداري از آزادي فردي

[2] Maximand   كه معادل آن در فرهنگ لغاتmaximized   that which is trying to be است، همان مفهوم  آشناي ادبيات اقتصادي  يعني تلاش براي حداكثركردنِ است.

اطلاعات تکميلي

بازدید 7991 بار آخرین ویرایش در یکشنبه, 04 خرداد 1393 ساعت 10:53
محتوای بیشتر در این بخش: « تحقيق درست عقل ابزاري و دروغ »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.